الشيخ أبو الفتوح الرازي
347
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
در جاى خود بيايد - ان شاء اللَّه . و طرفي اين است كه عبد اللَّه عبّاس [ گفت ] ( 1 ) : پادشاه ( 2 ) بنى اسرائيل خواست تا عيسى را بكشد ، اعوان و شرط ( 3 ) خود را به طلب او فرستاد او را در راهى بديدند . قصد گرفتن او كردند ، بگريخت در كويى ( 4 ) شد و در آن كوى ( 5 ) در سوراخى ( 6 ) شد ، از پى او برفتند . يكى را كه از ايشان خبيث تر بود گفتند : تو در رو و او را بيرون آور . او در آن جا رفت ، كس را نديد . چون بيرون آمد ، خداى تعالى شبه عيسى بر او افگند ، او را بگرفتند . او گفت : من صاحب شماام فلان ، از او قبول نكردند و او را بياويختند ، و عيسى را - عليه السلام - به آسمان بردند . وهب گفت : د شب بيامدند و عيسى را بگرفتند و ( 7 ) درختى بزدند و خواستند تا عيسى را بر دار كنند . خداى تعالى شب تاريك بكرد و فرشتگان را بفرستاد تا عيسى را از آن جا ببردند ، و ايشان به جاى عيسى - عليه السلام - آن مرد را كه بر او راه نموده بود بگرفتند ( 8 ) و بياويختند . و آن شب عيسى - عليه السلام - در اوّل شب حواريّان را جمع كرد و ايشان را وصايت كرد و گفت : پيش از آن كه خروس ( 9 ) بانگ ( 10 ) كند ، يكى از شما كافر شود و مرا به درمى چند بفروشد . حواريّان متفرّق شدند و عيسى جايى پنهان شد . اين مرد كه عيسى گفته بود بيامد ( 11 ) ، جهودان را گفت : مرا چه دهيد 1 « اگر شما را راه نمايم بر عيسى ؟ گفتند : تو را سى درم دهيم . او بيامد و ايشان را به سر عيسى آورد . عيسى را بگرفتند و به زير درخت آوردند . خداى تعالى شبه او بر اين ( 13 ) مرد
--> ( 1 ) . مج : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 2 ) . مج : پاداشاه ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 3 ) . وز : شرطه . ( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مر : كوهى . ( 5 ) . فق ، مر : كوه ، آج : كو ، لب : كوهى . ( 6 ) . مر : سولاخى . ( 7 ) . مر بر . ( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مر : آن مرد را بگرفتند كه راه به ايشان نموده بود . ( 9 ) . دب ، لب : خروه . ( 10 ) . لب : بانگه ، مر : بنگ . ( 11 ) . مر و . ( 12 ) . دب ، آج ، لب ، فق : دهى / دهيد . ( 13 ) . مر : آن .